
"يوم الله واقعي روزي است که اميرالمومنين عليه سلام شمشيرش را کشيد و خوارج را از اول تا به آخر درو کرد و تا به آخر کشت. ايام الله روزهايي است که خداوند تبارک و تعالي يک زلزله اي وارد ميکند، يک سيلي را وارد ميکند، يک طوفاني وارد ميکند، به اين مردم شلاق ميزند که آدم بشويد. اميرالمومنين اگر بنا بود مسامحه کند شمشير نميکشيد تا ۷۰۰ نفر را يکدفعه بکشد. در حبسهاي ما هم بيشتر اين اشخاص هستند که مفسدند. اگر ما اينها را نکشيم هر يکيشان که بيرون برود آدم ميکشد. اصلاً آدم نميشوند اينها...."
"شما آقايان علما چرا فقط سراغ احکام نماز و روزه ميرويد؟ چرا هي آيات رحمت را در قرآن ميخوانيد و آيات قتال را نميخوانيد؟ قرآن ميگويد بکشيد، بزنيد و حبس کنيد. چرا فقط شما همانطرفش را گرفته ايد که صحبت از رحمت ميکند؟ رحمت مخالفت با خدا است... محراب يعني محل حرب يعني مکان جنگ. از محرابها بايد جنگ پيدا شود. چنانکه بيشتر جنگهاي اسلام از محرابها پيدا مي شد. پيغمبر شمشير داشت تا آدم بکشد. ائمه ما همگي جندي نظامي بودند. همگي جنگي بودند. شمشير ميکشيدند آدم مي کشتند... ما خليفه ميخواهيم که دست ببرد و حد بزند و رجم کند."
"همانطور که رسول الله دست ميبريد، حد ميزد، رجم ميکرد و همانطور که يهود بني قريظه را چون جماعتي ناراضي بودند قتل عام کرد. اگر رسول الله فرمان داد که فلان محل را بگيريد، فلان خانه را آتش بزنيد، فلان طايفه را از بين ببريد، حکم به عدل نموده است... زندگي بشر را با قصاص تامين کرد، زيرا حيات توده زير اين قتل قصاصي خوابيده است. با چند سال زندان کار درست نميشود. اين عواطف کودکانه را کنار بگذاريد."
سخنراني آيت الله خميني به مناسبت تولد حضرت محمد رسول الله( 1982)
اين قضيه ي کاريکاتورها هم انگار نمي خواهد تمام بشود!
در اين جا قصد اين را ندارم که به اين بيردازم که آيا بايد براي آزادي بيان حدي قائل شد يا نه! نمي خواهم مثل بعضي از دوستان از هر فرصتي براي انتقاد به چيزي که خودشان اسمش را اسلام افراطي يا بنيادگرا مي دانند استفاده کنم ، قصد بهره برداري سياسي هم از قضيه ندارم لذا محض ياد آوري عرض شود که اين کاريکاتورها چند ماه پيش به چاپ رسيده اند و در بسياري از کشورهاي اسلامي قبل از ايران واکنش داشته اند! پرونده ي هسته اي ايران هم اين وسط هيچ اهميتي ندارد خيالتان تخت تخت باشد!
اما از اين حرف ها که بگذريم مي رسيم به انتقاداتي که از اسلام بنيادگرا و افراطي مي شود. و اينکه تندرو ها متهم مي شوند به کج فهمي اسلام و احيانا تحريف آن و....
عبدالکريم سروش اين ماجرا را توطئه ي مشترک سکولاريسم و بنيادگرايي مي داند! آخي بميرم براي اين اسلام آقاي سروش که اينقدر ستم ستيز است و اينقدر مظلوم که از سکولار گرفته تا بنيادگرا با هم براي آن توطئه مي چينند. يميرم براي ذهن آشفته و بيمار ايشان که بدجوري گرفتار توهم توطئه است! ( هر چه باشد سروش هم ايراني است و ما ايراني ها هم که استاد کشف انواع واقسام توطئه) يک زماني کمونيست ها و اميرياليست ها مشترکا بر عليه انقلاب توطئه مي کردند، از آن طرف بن لادن و بوش دستشان توي يک کاسه است و امروز هم سکولار ها با بنياد گرا ها روي هم ريخته اند ، و اين اواخر حتي ادعا مي شود که دست فاشيست هاي آلماني و صيهونيست ها هم تو يه کاسه بوده! بابا حقانيت ! بابا همه بر عليهت توطئه بکن! تو ديگه کي هستي! اي کاش کساني که اين تئوري هاي توطئه را رواج مي دهند کمي هم به فکر آبروي ما بودند! بابا فرنگي ها که اين ها را مي شنوند بهمان مي خندند!
سروش : "مسلمانان از اين کار رائحه توطئه و تخريب مي شنوند و در آن رسم تطاول مي بينند و تباني و تلاقي سکولاريسم و بنيادگرايي را مي خوانند. بايد به خدا و خرد پناه برد از اينکه فوندامنتاليسم سکولار هيزم بر آتش فوندامنتاليسم ديني [که گاه به هوس نام غيرت ديني بر خود مي نهد] بريزد و آشوب و اشتلم برانگيزد."
آخي آن خردتان را بخورم آقاي سروش !
سروش:" اين قطعه را مي نوشتم که اخبار دل آزار آتش زدن سفارت خانه ها در دمشق و بيروت و تهران رسيد. دانستم که اين تندروها در برانگيختن آن تندروها نيک کامياب شده اند. اين کاميابي را، که عين ناکامي اعتدال و مداراست، بايد به جهان اسلام تسليت گفت. محمد [ص] که خود آموزگار آزادي و غيرت بود اينک قرباني جفاي آزادي درايان و غيرت فروشاني مي شود که خاک در ديده حريت مي زنند و چاک در دامن ديانت."
از ديد آقاي سروش حمله کنندگان به سفارت خانه ها غيرت فروش اند و طبعا مسلمان واقعي نيستند.
دوست عزيزم عماد جان باقي دوباره کشفيات تازه اي کرده که در روزنامه ي شرق به چاپ رسانده :
باقي: "انقلاب ايران در سال ۱۳۵۷ كه نقشه سياسى جهان را تحت تاثير قرار داد با يك اهانت آغاز شد. روزنامه اطلاعات در مقاله اى به آيت الله خمينى از رهبران مذهبى كه در تبعيد به سر مى برد توهين كرد و جرقه انقلاب بزرگى در اين منطقه برافروخته شد."
خوب است که يک هقته اي بيش از سالروز قيام سياهکل نمي گذرد! البته انتظاري بيش نيست چون آن زماني که پويان ، صفايي فراهاني، حميد اشرف و احمد زاده ها خون مي دادند آقاي باقي در خواب قيلوله يا شايد هم خواب زمستاني به سر مي بردند و خب بعد از انقلاب امثالهم صاحب انقلاب شدند!
و در ادامه ايشان افاضات خودشان را اينطور ادامه مي دهند که اين اعتراضات نشان مي دهد که قرن بيست و يکم قرن سلطه ي سکولاريسم نيست! (اي کاش آقاي باقي کمي بيشتر به برداشت فرنگي ها از اين اعتراضات توجه مي کردند)
ايشان در ادامه به نقل از فقها مرجع تشخيص اهانت را عرف دانسته اند: «ان المرجع الى السب العرف»
دنيا هم قواعد غريبي دارد روبسپير و دانتون عمرا تصورش را هم نمي کردند که براي ارزيابي آزادي بيان در کشورشان به مصباح الفقا هه رجوع خواهد شد.
از انصاف نگذريم اين يک بار با بعضي حرف هاي باقي حال کردم چنانکه با پيش کشيدن بحث عرف توانسته است تا حدودي عمق مساله را بشکافد و اختلافات فرهنگي مسلمانان و اروپائيان را در نظر گيرد از سويي با جلو کشيدن بحث عرف اين شائبه را به وجود مي آورد که از نظر او اين اقدامات در عرف اروپا موهن نيست و از سوي ديگر با تکرار لقب موهن براي اين کاريکاتورها اين اقدامات را توهين آميز مي داند و خلاصه دست آخر مشخص نمي کند که اقدام روزنامه هاي اروپايي را در چاپ کاريکاتورها طبق عرف خود آن کشورها توهين آميز بوده يا نبوده.!!!!( حسن يوسفي اشکوري با مطرح کردن مساله ي عرف اين اقدامات را در عرف اروپا توهين آميز نمي داند)
باقي در جايي ديگر ضمن اشاره ي درست به استقلال رسانه ها از دولت در کشور هاي غربي ناگهان مي نويسد: "اما مى توان از روابط رسمى و ديپلماتيك براى جلوگيرى از اقدامات ناشايست رسانه هاى غربى استفاده كرد" اين آقاي باقي هم استاد دو پهلو گويي است !
باقي بحث تئوري توطئه را پيش مي کشد که :" نمى توان با توطئه انديشى، خود را از درك عمق مسئله آسوده ساخت"
اين آشفته گويي ها چنان ادامه مي يابد که عماد باقي از احمد خاتمي بله احمد خاتمي! FACT مي آورد که : " مجازات بايد شخصي باشد ، نبايد با سفارتخانه ها چنين کرد"
و اينجاست که اگر کمي خوب فکر کنيم در مي يابيم که يکي از دلايل روزنامه هاي اروپايي در چاپ مجدد اين کاريکاتورها جلوگيري از شخصي شدن مساله بوده ورنه کاريکاتوريست دانمارکي الان به سرنوشت سلمان رشدي يا کارگردان هلندي دچار شده بود.با اين حساب از نظر آقاي باقي مجازات شخصي تمام روزنامه نگاران درگير در قضيه مانعي ندارد.
باقي در ادامه از ديدگاه فقهي، کشفيات خود را ادامه مي دهد:
1- "حرمت بيوت در شرع از چنان جايگاهى برخوردار است كه در مقررات جنگى اسلام آمده است در شرايط جنگى اگر سرزمينى فتح شد فاتحين حق ندارند بدون اذن صاحب خانه وارد خانه كسى شوند."(و نتيجه گرفته که نمي توان به تسخير سفارتخانه پرداخت)نمي دانم آقاي باقي آن سخنراني آيت الله خميني را خوانده اند!
2- "در اسلام همچنين عقايد غيرتوحيدى باطل شناخته مى شوند اما هيچ كس حق اهانت يا تحقير آنان را ندارد. در فقه اسلامى توهين به مقدسات ساير فرقه ها و مذاهب حتى اگر ضاله و باطل باشند جايز نيست."( در ابن باره در ادامه ي متن به توضيح مي پردازم) و جالب است که در ادامه مي نويسد: " فلسفه وجودى اسلام براندازى شرك بوده است"(بابا عماد جون تو ديگه کي هستي!) و در ادامه آيه اي از قرآن مي آورد که «لاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيبسوا الله عدواً بغير علم» (انعام ۱۰۸) (به مشركان و معبود مشركان يا بت ها و مقدسات مشركان اهانت نكنيد.) و در يک برخورد غير اخلاقي خواننده را خر گير آورده و اشاره نمي کند که اين سوره مکي است و بعدها در مدينه که نيازي به تحمل مشرکان نبود و اسلام قدرت نسبي پيدا کرده بود سوره هايي مثل توبه نازل شدند که در ادامه به آن مي پردازم.
باقي در ادامه مي نويسد: " بدون ترديد اهانت به پيامبر اسلام و هر يك از پيامبران ديگر هم گناه و هم جرم و هم ناقض حقوق بشر است" قاعدتا آقاي باقي نمي تواند حقوق بشر دست ساز خود را داشته باشد( هرچند با شناختي که من از باقي دارم اين کار هم از او بعيد نيست) چرا ايشان ذکر نمي کنند که اين ادعاي ايشان در کدام ماده ي اعلاميه ي جهاني حقوق بشر آمده؟؟
باقي در ادامه مي نويسد:"اكنون كه مسلمانان وظيفه خويش را در اعتراض به اهانت انجام شده نشان دادند بايد به فرمان خداوند عمل كرده و آرامش و وقار و جدال احسن را كه به معناى گفت وگو است پى گرفت" و اين بار هم به سوره ي مکي فرقان اشاره مي کند.(در اين باره توجه خوانندگان را به قسمت هايي از آيات قرآن جلب مي کنم.)
در ادامه آقاي باقي به تئوري پردازي براي دنيا مي پردازد و مي نويسد:" اگر مسير اقامه دعوا در يك دادگاه اروپايى از ابتدا پيموده مى شد حضور حقوقدانان زبردست مسلمان مى توانست اين مسئله را به صورت حقوقى و بنيادى ترى حل كند و عرصه اى براى يك مناظره علمى و عميق را در زمينه آزادى بيان و آزادى عقيده درافكند كه به همگرايى بيشتر جامعه جهانى مى انجاميد. هنوز هم دير نيست و مى توان اين راه را پيمود"
عرض شود که نقل من نقل سروش و باقي نيست نقل خيلي هايي است که شايد سروش و باقي چهره هاي برجسته ي آنان است! آمدم اين وسط کلاهم را قاضي کنم که آخر اين اسلام است يا آن! اين درست مي گويد يا آن!
اين طرف چيزکي خواندم و آن طرف هم چيزکي ! دست آخر بهتر ديدم به قرآن مراجعه کنم که در اين قضيه قطعا دست اول ترين متني است که مي شود يافت.
آيات زير از سوره ي توبه انتخاب شده اند ، سوره اي که مدني است و در زماني نازل شده که مسلمانان داراي قدرت نسبي براي برخورد با مشرکان بوده اند و لذا در زمينه ي نظر اسلام در مواجهه با کافران قابل استنادتر از سوره هاي مکي است.
در مورد کافران و اهل کتاب:
{پس از آنکه ماه هاي حرام( ذيقعده ، ذيحجه، محرم و رجب) که (مدت امانست) درگذشت آنگاه مشرکين را در هر جا يابيد به قتل برسانيد و آن ها را دستگير و محاصره کنيد و هر سو در کمين باشيد چنانچه از شرک توبه کرده و نماز اسلام را بپا داشتند پس از آن ها دست برداريد که خدا آمرزنده ي مهربان است}( سوره ي توبه آيه ي 5)
{چگونه با مشرکان عهدشکن وفاي به عهد توان کرد در صورتي که آن ها اگر بر شما مسلمين ظفر يابند مراعات هيچ علاقه ي خويشي و عهد و پيمان نخواهند کرد و به زبان بازي و سخنان فريبنده شما را خشنود مي سازند در صورتيکه در دل جز کينه ي شما را ندارند و بيشتر آنان فاسق و نابکارند}( سوره ي توبه آيه ي 8)
{و هر گاه آن ها سوگند و عهدي که بسته اند بشکنند و بر دين شما تمسخر و طعن زنند در اينصورت با آن پيشوايان کفر و ضلالت کارزار کنيد که آن ها را به عهد و سوگند استواري نيست} (سوره ي توبه آيه ي 12)
{شما (اي اهل ايمان با آن کافران ) به قتال و کارزار برخيزيد تا خدا آنان را بدست شما عذاب کند و خوار گرداند و شما را بر آنها منصور و غالب نمايد و دل هاي اهل ايمان را به فتح و ظفر بر کافران شفا بخشد}( سوره ي توبه آيه ي 14 )
{( اي اهل ايمان )با هر که از اهل کتاب (يهود و نصاري) ايمان به خدا و روز قيامت نياورده و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده حرام نمي دانند و به دين حق نمي گروند قتال و کارزار کنيد تا آنگاه با ذلت و تواضع به اسلام جزيه دهند}( سوره ي توبه آيه ي29)
{و يهود گفتند عزيز و نصاري گفتند مسيح پسر خداست اين سخنان را که اين ها بر زبان مي رانند خود را به کيش کافران مشرک پيشين ( که اصلا به نبي و کتب آسماني معتقد نبودند)نزديک و مشابه مي کنند خدا آن ها را هلاک و نابود کند چرا آن ها باز به خدا نسبت دروغ بستند}( سوره ي توبه آيه ي30)
همچنين مي توانيد به آيات 23،31،33 همين سوره مراجعه کنيد.
و در مورد منافقين که نمي خواهند با کفار و مشرکان به قتال بپردازند و بهانه جويي مي کنند :
{و بدانيد که اگر در راه دين خدا براي جهاد بيرون نشويد خدا شما را به عذابي دردناک معذب خواهد کرد و قئمي ديگر براي جهاد به جاي شما بر مي گمارد و شما به خدا زياني نرسانده ايد و خدا بر همه چيز تواناست}( سوره ي توبه آيه ي39)
در آيه ي 67 از همين سوره منافقاني که از جهاد دوري مي گزينند بدترين زشتکاران خوانده مي شوند .
{ آن هايي که خوشحالند که از حکم جهاد در رکاب رسول خدا تخلف ورزيده اند و مجاهده به مال و جانشان در راه خدا بر آنان سخت و ناگوار بود و مومنان را هم از جهاد منع کرده و به آنها مي گفتند شما در اين هواي سوزان از وطن خود بيرون نرويد آن ها را بگئ آتش دوزخ بسيار سوزان تر از اين هواست اگر مي فهميد}( سوره ي توبه آيه ي81)
سوال مي پرسم آيا وضعيت آشفته ي ايران در دنياي امروز ، سخنان احمدي نژاد، پرونده ي هسته اي و ساير بهانه هايي که آورده مي شود همان بهانه ي هواي گرمي نيست که در زمان پيامبر منافقان مي آوردند و آيا آقاياني که اين بهانه ها را مطرح مي کنند منافقان زمان نيستند؟
در زمينه ي منافقيني که از جهاد دوري مي کنند مي توانيد به آيات 45،49،52،56،62،65،80،87،111 از همين سوره مراجعه کنيد.
من که پاک گيج شدم !!
اگه شما می تونيد به من کمک کنين حتما نظر بدين!