
سلام شرمنده ام واقعا! مخصوصا شهرام و مونا که با کامنت هاشون من رو شرمنده تر کردند! اما فکر می کنم همتون از فشاری که این روزها تحمل می کنم خبر دارید! دیر آپدیت شدن تقصیر تنبلی و کالیبر و .. این ها نیست بلکه بیشتر محصول این فشار روانی است!( در ضمن علی جان فونت رو هم عوض کردم!)
ایران و آمریکا وارد مذاکره می شوند!
قرار است ایران و آمریکا پیرامون مسائل امنیتی در عراق به یک سری مذاکرات دست بزنند. یادم نمی رود زمانی که محمد خاتمی و بیل کلینتون روسای جمهور ایران و آمریکا بودند ، محافل تندرو راست چه سر و صدایی راه انداختند که اجازه نمی دهیم خاتمی بر سر آرمان های انقلاب با شیطان بزرگ مذاکره کند. سابقه ی خوبی از مذاکرات ایران و امریکا وجود ندارد، به جز خاطراتی که نسل ما از دوره ی خاتمی و بحران سازی ها برسر راه مذاکره به یاد دارد ، در دهه ی 60 و در حین جنگ ایران و عراق ، گروهی از سیاستمداران ایرانی به مذاکره با مک فارلین پرداختند که سرانجام به دستور آایت الله خمینی این مذاکرات قطع شد؛ مهدی هاشمی (داماد آیت الله منتظری) هم به خاطر افشای این مذاکرات جان خود را از دست داد. احتمالا یادتان هست که تا چیزی حدود دو هفته یا شاید درست یادم نباشد یک ماه بعد از انفجار های یازده سپتامبر شعار مرگ بر آمریکا در نمازهای جمعه شنیده نمی شد... پس از ماجرای 11 سپتامبر ایران به ایالات متحده پیشنهاد داد تا برای مبارزه باتروریسم به سرنگونی دولت طالبان و ایجاد یک سیستم حکومتی جدید در افغانستان کمک کند. اما بوش در سخنرانی سالانه خود در سال 2002 ایران را"محور شرارت" نامید تا چشم انداز، پیشنهادهای ایرانی برای مذاکره، به تاریکی بگراید. محافظه کاران این مذاکرات را شکستی بزرگ برای ایران قلمداد کردند. اگر یادتان باشد عباس عبدی (و عده ی دیگری که در وسسه آینده فعالیت می کردند) پس از انکه در یک نظر سنجی اعلام کردند که بسیاری از مردم ایران برای رابطه با آمریکا تمایل دارند، راهی زندان شد.
مخالفینی در داخل جناح محافظه کار!
گروهي از اعضاي بسيج دانشجويي که با عنوان "دانشجويان عدالتخواه" فعاليت مي کنند در نامه اي خطاب به احمدی نژاد نوشتند: "آيا باور کنيم اميد مستضعفان جهان به آن سيلي که حضرت روح الله نويد نواخته شدن آن را بر گونه استکبار داده بود، همان سيلي که قرار بود برق آن چشم استکبار شرق را کور کند، به ياس تبديل شده است؟.... باور نداشتيم و نداريم حلقومي که بايد فرياد تظلم مظلوميت ام القراي جهان اسلام و نه تنها اسلام که فرياد مظلوميت همه مظلومان جهان را در عالم طنين انداز کند، امروز نداي سرد و به خاکسترنشسته چانه زني با دشمن درجه يک انقلاب را سر دهد..... اين ره توشه انقلاب خميني را فارغ از خلط با عملکردها و جبهه گيري هاي مقطعي و کوته بينانه، براي نسل هاي بعدي حفظ نماييد تا شايد به نصرت و مدد الهي و ظهور دوباره مرداني از جنس خميني، زمينه براي تحقق آرمان هاي انقلاب اسلامي در آينده فراهم شود" و در واقع به طور تلویحی خواسته اند اشاره کنند که آیت الله خامنه ای از جنس آیت الله خمینی نیست!
مسعود ده نمکی روزنامه نگار، فیلمساز و چماق به دست مشهور هم در اظهار نظری گفته :" اساسا آمريكاييها قايل به مذاكره به مفهوم واقعي آن نيستند و نيت اصلي آنها از طرح مذاكره شكستن قبح آن و ابهت سازش ناپذيري نظام ماست." در همین گیر و دار روزنامه ی جمهوری اسلامی هم که از جمله ارگان های محافظه کاران است دست به حملات گسترده ای به مذاکره با آمریکا زد و برای اولین بار در تاریخ خود علنا مواضعی در تقابل با مواضع آیت الله خامنه ای گرفت.
موافقین محافظه کار:
علی لاریجانی و محمود احمدی نژاد(در مورد اخیر احتمالا تحت فشاراین حنایت انجام شده است) از این طرح دفاع کرده اند این طرح مورد حمایت ایت الله خامنه ای هم قرار گرفته است.
علی مطهری (فرزند آیت الله مطهری و برادر زن علی لاریجانی ) هم در این مورد به اظهار نظر پرداخته است:" ايراد اصلي اين مذاكرات اين است كه به معني به رسميت شناختن اشغال عراق است. اگر بتوان اين شبهه را دفع كرد و همان طور كه رهبر انقلاب فرمودند، مذاكرات فقط درباره خروج اشغالگران از عراق باشد، عملاً بر مسأله انرژي هستهاي نيز تأثير خواهد گذاشت ....مهم اين است كه چگونه و توسط چه كساني با آنها مذاكره شود." و این جاست که می فهمیم زمانی که خیلی ها سینه چاک می کنند که آقا خاتمی دارد با مذاکره با آمریکا ارزش های انقلاب را نابود می کند دغدغه شان ارزش های انقلاب نیست که خاتمی است! تا آنجا که من می دانم درست است که مهارت مذاکره کنندگان مهم است ولی قبل از هر چیز این شرایط عینی و قدرت دو طرف است که نتیجه ی مذاکرات را رقم می زند ، بنابر این نگرانی آقای مطهری این نیست که نتیجه ی مذاکرات چه می شود بلکه ....
مخالفین اصلاح طلب:
طرح مورد مخالفت اصلاح طلبان قرار گرفته است:
محسن آرمین: "چرا رهبران جمهوري اسلامي حاضرند براي منافع عراق با امريکا مذاکره کنند، اما براي منافع ايران حاضر به اين کار نيستند؟"
علي مزروعي:" وقتي كه آمريكا را در عراق اشغالگر ميدانيم چطور ميخواهيم با آمريكا درباره عراق پاي ميز مذاكره بنشينيم؟ " و در واقع به طرح این سوال پرداخت که آیا تناقض رفتار و گفتار رهبران جمهوري اسلامي با هم تناقض ندارد."
مخالفین برانداز!!:
دوستی هم شاکی بود که:" چرا آمریکا دارد به این مذاکره تن می دهد و می گفت امیدمان را از دست دادیم ، محافظه کاران با آمریکا روی هم می ریزند و پدر ملت را در می آورند، هیچ ندایی هم از جامعه ی بین المللی در نمی آید!"
اما چرا در میان کسانی که اصلاحات( به مفهوم عام حتی آنها که روش های انقلابی یا حمله ی خارجی را برای اصلاح امور در نظر دارند) را دنبال می کنند با این طرح مخالفت انجام می شود؟ مخالفتی که به شخصه آن را اشتباه می دانم!
اول می رم سراغ دوستان مشارکتی که می دانید خیلی میانه ام باهاشون خوبه!!!
1- با مخالفت های خود قصد دارند مشکلات قبلی خود را با محافظه کاران را پیش بکشند و با مطرح کردن این قبیل سخنان به دنبال پیش کشیدن قباله کهنه هستند، در این میان نه به منافع عینی ملت ایران و پروسه ی دموکراسی خواهی در ایران توجه نمی کنند.
2- تقویت جریان های مستقل داخلی که دموکراسی را و نه شبه دموکراسی را دنبال می کند به ضرر آن ها تمام می شود.(مثلا تقویت جمهوری خواهی در برابر مشروطه خواهی)
3- گرفتار تئورهای بی پایه هستند و فکر می کنند محافظه کاران با کنار آمدن با آمریکا دمار از روزگار همه در می آورند. آن ها به شرایط جهانی و طرف دوم مذاکره یعنی آمریکا فکر نمی کنند ، من نمی گویم که آمریکایی ها خیلی عاشق دموکراسی در ایران هستند و برای همین چراغ سبز سرکوب نشان نمی دهند ، حرف من این است که برای آمریکا سناریو های بهتری نسبت به سرکوب وجود دارد.
و اما دوستان برانداز امیدوار به آمریکا!!!
1- به این مسائل فکر نمی کنند که: هزینه ی حمله ی نظامی یا تحریم اقتصادی آمریکا را توده ی مردم پرداخت می کنند، حمله ی نظامی نمی تواند به استقرار دموکراسی در ایران کمک کند، آمریکا منافع خود را در حمله به ایران دنبال خواهد کرد و عاشق چشم و ابروی من و شما نیست!
به نتایج عینی حمله ی آمریکا به عراق و افغانستان نگاه نمی کنند( اگرچه وضع افغانستان از عراق خیلی بهتر است)
2- گرفتار تئورهای بی پایه هستند و فکر می کنند محافظه کاران با کنار آمدن با آمریکا دمار از روزگار همه در می آورند. آن ها به شرایط جهانی و طرف دوم مذاکره یعنی آمریکا فکر نمی کنند ، من نمی گویم که آمریکایی ها خیلی عاشق دموکراسی در ایران هستند و برای همین چراغ سبز سرکوب نشان نمی دهند ، حرف من این است که برای آمریکا سناریو های بهتری نسبت به سرکوب وجود دارد.
تحلیل عمقی تر موضوع:
مقامات جمهوری اسلامی ایران از مذاکره ی مقتدرانه صحبت می کنند! آیا در شرایطی که پرونده ی ایران به شورای امنیت رفته است و ریاست دوره ای این شورا را هم امریکا ( جان بولتن از طیف نئو کانسرواتیو های آمریکا!) بر عهده دارد، مذاکره از موضع قدرت امکان پذیر است؟
این در حالی است که سیاست های آمریکا از سال های پایانی دولت آقای خاتمی و اطمینان امریکا از این نکته که دولت خاتمی اقتدار لازم برای تغییرات جدی در ایران را ندارد وبه طور مشخص از زمان قدرت گرفتن احمدی نژاد، دچار تغییراتی جدی شده است تا پیش از این آمريكا "تغيير رفتار" رهبران ايران را دنبال می کرد، اما ظاهرا با به قدرت رسيدن تيم احمدينژاد در ايران به اين نتيجه رسيده است كه تغيير رفتار ايران جز از راه نوعي "تغيير رژيم" امكانپذير نيست.
یک سناریوی محتمل این است که اختلافات بر سر مذاکره با آمریکا صرفا نشانه ای از اختلافات عمیقی است که در بدنه ی محافظه کاران از چندی پیش به وجود آمده است . شایعه ی جدی و گسترده ی اختلافات آقایان خامنه ای و مصباح یزدی را فراموش نکرده ایم که خبر از شکل گیری اختلاف نظر میان دولت احمدی نژاد و جامعه مدرسين حوزه علميه قم ( یکی از تشکل های کلیدی محافظه کاران) اعضاي جامعه مدرسين در محورهايي همچون عملكرد بي حاصل دولت در زمينه سياست خارجي، مفاسد اقتصادي و مافياي نفتي، وعده هاي نسنجيده وي در سفرهاي استاني، بي پروايي اعضاي دولت از استفاده از صفت اسلامي و دولت كريمه براي خود و بهره برداري سياسي از تقدس امام زمان به انتقاد از دولت پرداخته اند. بعضی تحلیل گران از نزدیکی دولت احمدی نژاد به انجمن حجتیه خبر می دهند ، انجمن بدنامی که روزگاری مورد نفرت آیت الله خمینی قرار داشت اما بعد از فوت ایشان کم کم خود را از زیر ضرب خارج کرد و امروز می تواند همچنان در مهدیه ی تهران به برگزاری برنامه بپردازد. آیا مخالفت های درونی محافظه کاران به خاطر این نزدیکی احتمالی است؟ به هر شکل به مظر می رسد که امروز نیروهای نزدیک به انجمن حجتیه با تکیه ی افراطی بر ارزش ها قصد دارند پوشش حفاظتی مناسب برای خود ایجاد کنند ، خواست نیروهای میانه روی جناح محافظه کار شکل گیری دموکراسی نمایشی است ، این در حالی است که تند روها خواست حکومت ایدئولوژیک را دنبال می کنند، نیروهای نزدیک به هاشمی رفسنجانی همچنان بین دو طرح دموکراسی نمایشی و شبه دموکراسی سردرگم هستند ، نیروهایی مثل جبهه ی مشارکت نیز حول آرمان شبه دموکراسی( سناریوی مشروطه خواهی) گرد آمده اند.
اما تمام این ها زمانی ارزش پیدا می کند که به مذاکره ی ایران و آمریکا در چارچوب حقایق کلی جهان نگاه کنیم امروز با توجه به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سقوط بلوک شرق امکان تشکیل حکومت ایدئولوژیکی در ایران که مورد تائید امریکا قرار دارد و یا آمریکا در قبال آن سکوت و بی طرفی اتخاذ می کند وجود ندارد، لذا گروه هایی که حول حکومت ایدئولوژیک گرد آمده اند می دانند که رابطه با با آمریکا به مفهوم حذف آن ها از عرصه ی سیاست ایران یا اجبار آن ها به استحاله ی افکارشان است.
به هر شکل مذاکره ی با آمریکا موضوع مهمی است که باید به آن پرداخت، از سویی واضح به نظر می رسد که مسئولان درجه ی اول حکومتی وقتی کلیت نظام را در خطر ببینند به هرگونه مذاکره ای با آمریکا تن خواهند داد، اما از سوی دیگر مرگ بر آمریکا امروز تبدیل به جزیی از هویت حکومت ایران شده است و این موضوع را مهمتر خواهد کرد.
به شخصه مذاکره ی ایران و امریکا را کاملا مثبت ارزیابی می کنم . اول از آن جهت که هزینه ی حمله ی نظامی یا تحریم اقتصادی آمریکا را توده ی مردم پرداخت می کنند ، حمله ی نظامی نمی تواند به استقرار دموکراسی در ایران کمک کند، آمریکا منافع خود را در حمله به ایران دنبال خواهد کرد و عاشق چشم و ابروی من و شما نیست! و دوم از آن جهت که این مذاکرات و شاید در آینده رابطه به نفع پیش برد دموکراسی در ایران تمام می شود، این مذاکرات شرایط مساعد را برای نیل به شبه دموکراسی و نهایتا دموکراسی آسانتر خواهد کرد، از سوی دیگر این اوضاع به شکل گیری تحرکات آزادی خواهانه ی داخلی و مستقل در ایران کمک خواهد کرد.