تبليغاتX
روزنوشت های عمو کیوان
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385
هذیان های یک آدم !( توجه کنید اگر بنویسم هذیان های یک دیوانه ...

اين نوشته خطاب به هيچ شخص خاصي نوشته نشده ! پس لطفا جو گير نشويد و احساس نکنيد اينقدر مهم هستيد که هذيان هايم را تقديمتان کنم!

نه! نه ! عصباني نشويد!(البته خيلي هم مهم نيست که عصباني شويد) اين به خاطر اين نيست که شما مهم نيستيد! من ممکن است به افتخار شما داستاني بنويسم! يا شعري رو به ياد شما تقديم کنم! تحليلي رو براي بحث و گفتگو يا گرفتن حال شما بنويسم! يا حتي برايتان شعر عاشقانه بگويم! ولي اين يکي را شرمنده تان هستم! هذيان هايم هميشه مال خودم بوده  و حالا حالا هم قصد شريک الملک داشتن ندارم!!!!

در ضمن هذيان شايد تنها نوشته اي باشد که نمي توني بفروشيش!

 

 

دوباره اينجا ايستاده ام،

در ميانه ي  اين را بي برگشت،

و در اين همهمه من چقدر تنهايم!

 

زندگي؟

چي فکر مي کني؟

"زندگي يه درام با ضرب آهنگ کنده!"

نمي دونم، يعني ....اصلا ولش کن

راستي ! 50 درصد شوخي ها جدي هستند يا 50 درصد از هر شوخي جدي ايه؟

50 درصد شتر مرغ ها شتر هستند يا 50 درصد از هر شترمرغي شتره؟

50 درصد آدم ها مرد هستند و 50 درصدشون زن يا 50 درصد از هر آدمي زنه و 50 درصد باقي مونده مرد!

50 درصد هر زندگي تراژدي و 50 درصدش کمدي ايه يا 50 درصد از زندگي هر آدمي کمدي ايه!

 صبر کن ببينم پس درام چي شد؟

باشه باشه عصباني نشو!

50 درصد هر زندگي ککديه و 50 درصدش تراژدي 20 درصد باقي مونده هم لابد درامه، يا زندگي 5- درصد آدم ها.....

راستي اين روزها زندگي تراژيک داشتن خيلي روشنفکري محسوب ميشه !

منم که بدم  نمي آد ژست روشنفکري بگيريم!

 

هي با توام تويي که داري وبلاگ مسخره ي منو ميخوني:

يه لحظه گوشتو بيار جلو!

مي خوام يه چيزي بت بگم!

ايني که مي گم رو جايي نگي چون اگه بگي ميگم دروغ تودهنم گذاشته!

"بقيه رو نمي دونم ولي زندگي من يکي که واقعا کمدي ايه!"

 

 

آخي بميرم برات ! واقعا ماسکت اذيتت مي کنه!

ناراحت نباش! برو سياوش قميشي گوش بده تيريپ دپ بزن! برو عزيزم! لطف کن با شلوارک هم توي هذيان هاي من نپر!

 

 

من احمقم؟

نه!

من دلقکم؟

نه!

چرا؟

....

 

دروغ نگو!

همه ي آدم ها هم احمق هستند هم دلقک!

روش شرط مي بندم! يک به ده!

مخصوصا اون آدم هايي که اينقدر احمق هستند که ديوانه وار دوست داشته باشند! مخصوصا اون آدم هايي که اينقدر دلقک هستند که.... اصلا ولش کن! جاي اين دري وري ها اين جا نيست!

 

 

دارم ياد مي گيرم که به زندگي( با تمام ابعادش) عادت کنم.

دارم ياد مي گيرم که اگه يه روز تو يه جاده ي بلند وسط کوير اتوموبيلم خراب شد زار نزنم.

دارم ياد مي گيرم اگه يه روز وسط اين همهمه تنها موندم داد نزنم.

دارم ياد مي گيرم اگه يکي تو صورتم تف انداخت بش بخندم.

 

سه  دو يک!

ژستت رو بگير!

ديالوگت رو بگو!

] در اين صحنه   .....  به کيوان درس اخلاقي مي دهد! او اين کار را از طريق اداي جملات محبت آميز انجام مي دهد[

" داري عزت نفست رو از دست مي دي ، آخه چرا کيوان؟!"

لطف کن يه اين دفعه رو حالم رو بهم نزن!

تو که خيلي عزت نفس داري روزي چند دفعه آدم ها محترمانه تو صورتت تف مي کنن! تو هم يه لبخند دلنشين تحويلشون مي دي! پس:

Please just shut your fucking mouth!

 

] در اين لحظه کيوان سيفون را روي   .....  مي کشد! او اين کار را به صورت محبت آميزي انجام مي دهد![

 

 

فکر کنم از امروز نياز به يه انقلاب تو زندگيم دارم!(توضيح:  دل مي رود ز دستم صاحبدلان خدا را)

از امروز مي خوام رو بازي کنم!

يا اينقدر کمدي ميشه که خودمم با شما مي شينيم بش مي خنديم!

يا واقعا اون چيزي ميشه که مي خوام!

اِ اِ اِ ! خره زندگيم رو ميگم!

 

دوباره روزنامه رو باز ميکنم! تو صورتت سياست مدارا خيره مي شم بعد ...( تو يکي مي فهمي چي مي گم)

باور کن من اين کار رو کردم ! من اين کار رو کردم!

باور کن!

 

باور نمي کني به درک!

 

 

اين توضيح رو بدم که عنوان اين متن رو :

هذيان هاي يک آدم !( توجه کنيد اگر بنويسم هذيان هاي يک ديوانه يعني اين ها اصلا هذيان نيست! بيشتر شبيه چيزي مثل اندرز اخلاقي خواهد شد!)

انتخاب کرده بودم که اون بالا جا نشد!

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 10 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.