
بحثمان خیلی زود بالا گرفت! شاید چیزی شبیه به جدل شده بود!!
ازآن چپ های قدیمی بود، نقطه ی آغازین بحث هم زمانی بود که خبر کشته شدن ایمن الظواهری را دادند. ناراحت بود! پرسیدم چرا؟ بعد انگار که سفره ی دلش را باز کرده باشند به صرافت افتاد که بله مگر نمی بینی امپریالیسم هار به سرکردگی آمریکا چه کار که نمی کند تو این دنیا! و بعد خلاصه شروع کرد به تعریف کردن از دنیای دو قطبی و در ادامه تعریف کردن از مبارزات ضد سرمایه داری اسامه بن لادن! و یک تشبیه عجیب و غریب که نمی دانم از کجا خلقش کرده بود! اسامه بن لادن را تشبیه کرد به چه گوارا! خلاصه بحثمان بالا گرفت و بعد دیدم ای دل غافل چقدر با هم اختلاف نظر داشتیم و نمی دانستیم! از نظر این دوست مسن من!! "حکومت جمهوری اسلامی ایران چون ضد امپریالیستی است پس خلقی و مردمی است" چند وقت پیش هم یکی از دوستان روی منبر رفته بود و هی از مصدق تعریف می کرد و... ( توضیح بدهم که نمی خواهم نقاط مثبت این چهره ی ارزشمند تاریخی را مخدوش کنم) بش گفتم پسر مگه تو نبودی که چند روز پیش می گفتی ناسیونالیسم یک تفکر ارتجاعیه! گفت مصدق ناسیونالیست نبود وطن پرست بود!!!!
راحت ادعا می کنم که ما تو این مملکت خیلی کم مارکسیست داشته و داریم! چیزی که من می بینم یک سری شورویست هستند که درعجبم با فروپاشی شوروی چطور نسل این ها منقرض نشده؟؟؟ در واقع این ها بیشتر نماینده ی بورژوازی ملی ایران هستند تا طبقه ی کارگر! اجازه بدید بیشتر توضیح بدهم:
از نظر من هم خصلت ضد امپریالیستی داشتن ویژگی مثبتی است. کیست که بخواهد جنایات آمریکا را در ویتنام، عراق، کره و... کتمان کند؟ کیست که قرن ها چپاول را تکذیب کند؟ و دست آخر کیست که 28 مرداد خودمان یادش رفته باشد؟ ولی این خصلت مشروط به داشتن دو خصلت دیگر ارزشمند خواهد شد. یعنی دو شرط دیگر مقدم بر خصلت ضد امپریالیسم داشتن هستند:
1- ملاک اصلی خلقی و مردمی بودن یک حکومت دموکراتیک بودن آن است . به عبارت صریح تر مبارزه ی ضد امپریالیستی مقدمتا از کانال دموکراتیسم می گذرد. جامعه ای که در آن آزادی های سیاسی( آزادی بیان، آزادی تشکل و...) به رسمیت شناخته نشود نمی تواند مردمی باشد ولو اینکه دشمن شماره ی یک آمریکا باشد. از نظر آقایان حتما حکومت های چین، کره ی شمای ، کوبا و.... خیلی مردمی هستند!
2- یک مقاومت ارتجاعی در برابر سرمایه داری( مانند آنچه که القاعده یا حتی همین رفیق کاستروی عزیزتان انجام می دهد) نه تنها محترم و شایسته ی دفاع نیست بلکه محکوم به شکست هم هست! اصلا متوجه نمی شوم چرا بعضی ها مسائل به این سادگی را نمی فهمند! نمی فهمم چطور تکامل تاریخی را نمی فهمند؟ در هر نظام اقتصادی دو طبقه ی مشخص خواستار براندازی سیستم هستند. طبقه ای که برآنند با براندازی شرایط را به دوره ی ماقبل برگردانند و کسانی که طلایه دار دوران جدیدی هستند. حتما این آقایان به قول خودشان چپ و کمونیست و ضد سرمایه دار و.... اگر فئودال ها در جایی بر علیه نظام سرمایه داری قیام کنند متحد سیاسی شان خواند شد!!!
یکی از دوستانم که خیلی به این آقای به قول خودش رفیق کاسترو علاقه داشت. ناراحت بود و خشمگین از اینکه چرا با سران جمهوری اسلامی نشست و برخاست دارد. خدمتش عرض کردم که این حتی حقیقتی تلخ نیست ! اصلا تلخ نیست. رفیق کاستروی شما که هر صدای مخالفی را خفه می کند و تورهای پر شمار Sex Working در کوبا راه انداخته و واقعا با این کارهایش اثبات کرده که " اساس سوسیالیسم انسان است" باید با این آقایان نشست و برخاست کند چرا که هر دوی این حکومت ها از آن جا که از خصلت انسانی و مردمی تهی گشته اند به دنبال جستجوی هویتی در مبارزه و دشمنی با آمریکا هستند. تو گویی اگر همین الان آمریکا از روی نقشه پاک شود این حکومت ها هویتشان را از دست می دهند.

درد دارم! خیلی زیاد هم درد دارم! جایی از دنیا زندگی می کنیم که لیبرال هایش با خواندن روزنامه ی شرق لیبرال شده اند و کمونیست ها و چپ هایش اگر خیلی با سواد باشند با خواندن مانیفست کمونیست شده اند! و حتی اگر از این مرحله هم عبور کنند و بنشینند یک دوره ی مطالعاتی کامل بگذرانند تازه شروع می کنند به بلغور کردن آن چه که خوانده اند ! چیزی که از این دیار رخت بر بسته است اندیشیدن است!